تولدت مبارک عشق من
برای این روز که روز موعوده خیلی وقته دارم فکر می کنم که چی بنویسم اما هر بار می نویسم بعدش کاغذ رو تو سطل آشغال پیدا می کنم هیچ کدومش به دلم نشست منم گفتم بخیال بابا همون روز میرم یه چیزی می نویسم حالا میخوام از اولش بگم روزی که فهمیدم قراره به خونوادمون یه عضو جدید اضافه شه تا کلی وقت توشک بودم داشت شاخام در می اومد اما چی میشد کرد جدی جدی یکی داشت بهمون اضافه میشد اولش نمی دونستم خوشحال باشم یا ناراحت می گم ناراحت چون تفاوت سنی مون زیاد می شد ،۱۵ سال اوووووووه ،و می تونم بگم که تا وقتی که هنوز اعلام موجودیت نکرده بودی هیچ حسی بهت نداشتم داداش گلم اما بعد از وفتی اعلام موجودیت کردی ،وقتایی که مامان نسشته بودا یه دفعه تو شکمش موج مکزیکی میرفتی کم کم یه حس خواهرانه بهت پیدا کردم کم کم عاشقت شدم !!!!!!!!!!و امروز ایشاالله قراره بعد از ۹ ماه انتظار ما رو از این انتظار دربیاری اما داداشی چند روز پیش یه جمله قشنگ دیدم و حالا می خوام اونو به عنوان یه آبجی یا خواهر بهت بگم:
امروز که پا گذاشتی تو دنیای خاکی ما آدما وارد سخت ترین بازی شدی بازی به اسم زندگی که مثل بازی شطرنج می مونه که با یه حرکت اشتباه ممکنه کیش و مات شی و بازی رو ببازی امیدوارم بتونی برنده این بازی شی عزیزم!!!
پ.ن:درسته اولش هیچ احساسی بهت نداشتم اما الن عاشقتم نفسمی داداشی جوونم!!
تولد ۱ روزگیت مبارک هرچند هنوز بهدنیا نیومدی الان که این پست رو مینویسم مامان بیمارستانه اما هنوز وارد اتاق عمل نشده ایشااالله هر ۲ تاتون سالم بیاین خونه !!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


تولدت مبارک عشق من 
